دلم دیگر نگوید قصه های عاشقانه
از آن بی مهری یار و از این رنج زمانه
+
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 2:55 بعد از ظهر توسط هانیه
|
پنداشت اگر شبی به سر مستی در بستر عشق او سحرکردم شبهای دگر که رفته از عمرم در دامن دیگران به سر کردم
+
نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط هانیه
|
خدایا اگر نردبانی شده ام تا ستاره های کوچک آرزوهایم را به آسمان برسانم یاریم کن
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط هانیه
|
هر روز بامداد
لحظه ای چند آرنج خود را بر درگاه پنجره ی آسمان بگذار
و دیده بر چهره ی پروردگار خویش بدوز
سپس با تصویری که از این دیدار در دلت نقش بسته است
نیرومند و استوار برای روبه رو شدن با یک روز دیگر به پیش رو.
+
نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط هانیه
|
قالب قبلی رو خیلی دوست داشتم ولی متاسفانه لینک دوستانم توش مشخص نبود و خودم هم بلد نبودم درستش کنم ...
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:6 بعد از ظهر توسط هانیه
|